May 4, 2011
سه شنبه - 14 اردیبهشت ماه 1390
سلام
اول اینکه :...
می نویسم ات و کاغدهای جهان روسیاه می شوند ! کم می آیند و خجل سر به زیر می افکنند و قلم گریه می کند ... من «دوستت دارم» را به هزار زبان می نویسم و آرامشان می کنم تا در لای لای موسیقی این واژگان عزیز در آغوش من بخوابند ... بعد واژه ها مثل فرشتگان کوچک رقصان در خوابشان سرک می کشند و رویای گیسوان تو را به یادشان می آورند تا شعر رشته رشته بریزد از آسمان و دست قلم را بگیرد و بلندش کند و از پنجره کاخ خیال بیاوردش پیش تو که نشسته ای و داری کودکت را روی کاناپه کوچک خانه شیر می دهی و آفتاب دارد گونه راستت را می بوسد و گرم می شود ... من نگاه می کنم به تو و غزل زاده می شود ....
___________________________
دوم اینکه :
خودم می دونم که الان باید از خجالت آب بشم ! سرم رو می ندازم پایین و می گم یه برنامه هایی دارم که این صفحه رو دیگه این قدر خاک نگیره ...کمی جمع و جورتر و کمی منظم تر ... به خودم قول می دم ...
_____________________________
سوم اینکه :
امسال در نمایشگاه هر 4 کتاب من در غرفه های انتشاراتی خودشان ارائه می شوند :
1- عطر تند نارنج - مجموعه غزل - چاپ دوم 1387- غرفه انتشارات داستان سرا
2- به رنگ نارنگی - مجموعه غزل - چاپ اول 1389 - غرفه انتشارات هنر رسانه اریبهشت
3- بر تابی از ترانه - ترجمه و بازسرایی اشعار نزار قبانی ( به همراه سرکار خانم زهرا پورشیری)- چاپ اول 1385 - غرفه نشر دقایق
4 - گمگشتگان - ترجمه نوولی از ساموئل بکت - چاپ اول 1389 - غرفه نشر رخداد نو
به این ترتیب کتابهای «به رنگ نارنگی» و « گمگشتگان» برای اولین بار در نمایشگاه امسال عرضه می شوند. و البته این به آن معناست که متاسفانه مجموعه نثر ادبی«می نویسم ات» که قرار بود توسط نشر تکا عرضه شود به نمایشگاه نرسیده است
...
خود من هم از روز 5 شنبه عصر در نمایشگاه خواهم بود و روزهای جمعه و شنبه و یکشنبه نیز صبح و عصر در نمایشگاه حضور دارم و مسلما در غرفه هایی که کتابهایم عرضه می شود هم حاضر خواهم شد . دیدار همه دوستان اسباب شادمانی و رفع دلتنگی خواهد بود . انصافا یکی از دلپذیرترین ایام سال همین روزهای نمایشگاه کتاب است ...
______________________________
چهارم اینکه :
در این مدت مطالب زیادی این سو و آن سو نوشتم و فعالیتهای ادبی مختلفی داشتم . اما امروز در راستای همان خلاصه سازیها (!) متن مقاله ای را برایتان می گدارم که در این بازه زمانی منتشر شد و خوانشی ست بر یکی از درخشان ترین شعرهای آیینی که این سالها به نظر حقیر . شعری از حمیدرضا برقعی در مورد حضرت علی اکبر . در این لینک شعر را بخوانید و سپس این خوانش :
کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی
نگاهی به مثنوی حمید رضا برقعی درباره حضرت علی اکبر (ع)
نوشتن در باب حادثه سترگی چون عاشورا که از پس بیش از 14 قرن هم چنان معجونی از ایمان و حماسه ، سوگ و مرثیه و َعاشقانگی و شهادت است ، کاری سهل و ممتنع است . سهل است چون این ماجرای بزرگ هم با جان وروح شیعه فارسی زبان آمیخته است و هم ترکیبی از همه عناصر دراماتیک لازم را به غنی ترین شکل داراست . چنان که گفته شد هم شخصیت های ملموس دارد، هم کشش دراماتیک و تعلیق؛ هم عاشقانگی و روابط عاطفی انسان- انسان و انسان -خدا دارد هم شجاعت و جسارت و رزم و خروش؛ هم اشک و سوگ دارد هم فریاد بر علیه جور ، هم کهکشانهای درخشان سپید دارد هم سیاهکاران ابدی و هم شخصیتهایی که چون حر تحول یافته اند .... خلاصه همه چیز برای پرداخت مناسب یک اثر هنری موجود است . از طرفی این امر آسان نما، به شدت دشوار است چون هنر عرصه کشف و شهود است نه عین گرایی مطلق و مرور حوادث تاریخی . هنرمند باید از هر واقعه ای تاثیری درونی بگیرد و از زاویه خاص خود روایت کند تا تازگی و خرق عادت که ویژگی خلق اثر هنری ست اتفاق بیافتد . در میانه داستانی واقعی که همه مردم کمابیش تک تک صحنه هایش را از بَرَند، رسیدن به آن کشف یگانه و غافلگیرکننده امری دشوار و خطیر است؛ چرا که هم اصل یک واقعه تاریخی را نمی شود و نباید تحریف کرد و هم اینکه عناصر نیک درگیر در ماجرای عاشورا ، دارای ماهیتی قدسی اند که هرگز نباید به بهانه کشف تازه و نگاه نو خدشه ای به این مفهوم قدسی وارد شود که آن گاه نقض غرض رخ داده است .
به این دلایل بر این گمانم که نوشتن شعر عاشورایی دشوارترین کار ممکن است؛ اگر قرار باشد هم حریم قدسی معصومین را نقض نکنیم و هم حرمت شاعرانگی را پاس بداریم . این رقص بر لبه تیغی ست که در صورت سربه سلامت بردن، معجونی مردافکن خواهد شد چنان که خود عاشورا ؛ و گر نه ...!
**
حمیدرضا برقعی کسی ست که همواره شعرهای آیینی اش را ستوده ام . نه به این خاطر که هم خودش و هم شعرش دلبستگی های عمیق به مفاهیم آیینی دارند ، نه به این خاطر که مطالعه عمیقی دارد در مورد دلبستگی هایش ، نه به خاطر عاطفه درخشان شعرهایش ؛ که همه اینها هست اما نکته مهمتر این است که او به تمام و کمال شاعر است . آن چه می نویسد ، اگر منصف باشیم و حتی در سختگیرانه ترین حالت، قطعا شعر است ، شعری سرشار از کشف و صناعات ادبی و درخشش های زیبایی شناسانه . به عبارت بهتر فارغ از تعلقات خاطر شیعی ما و موضوعی که به ذاته ما را از لحاظ عاطفی درگیر می کند ، شاعر چنان کلمات را به استخدام در می آورد که هنر ناب خود را از خلال بیتها به تماشا می گذارد .
برای بررسی بهتر این ادعا نگاهی می کنیم به مثنوی سروده شده برای حضرت علی اکبر (ع) و مروری بر این مفاهیم زیبایی شناسانه اش خواهیم داشت به شکل گذرا و در حد وسع نگارنده و این صفحه :
**
اولین نکته در این شعر ، موسیقی انتخابی ست که طنینی ویژه دارد . این موسیقی تلفیقی ست از حماسه و سوگ . چنان که اصل واقعه این چنین است . اصولا بُعد حماسی واقعه عاشورا عنصری مغفول مانده است . همه به فکر مرثیه اند حال آن که اصل ماجرا ، حماسه ای سترگ است که مشابه ای برایش وجود ندارد . موسیقی این شعر چنان است که لحن رجزخوانی در نیمه نخست شعر به شدت غالب است و عرصه حماسه را به تماشا می گذارد . در نیمه دوم شعر به فراخور موضوع، همین موسیقی سویه سوگوار خود را نشان می دهد و این مهم با تغییر لحن خواندن و نیز نوع استفاده شاعر از واژها اجرا می شود .
نکته بعد استفاده شاعر از ارجاعات برون متنی ست که عمده بار زیبایی شناسی را در این اثر به دوش می کشند . مهم این است که شاعر به ارجاعات معمول تن نداده است و نخواسته با نیزه و خون و مشک و فرات و تشنگی در سطح کلیشه برخورد کند و خیر دنیا و عقبایش را ببرد؛ بلکه دل زده است به این دریای مواج و چون موسیقی شعرش، جنون شاعرانه را در عین سوگواری و حماسه تجربه کرده است . اجرای تصویری حماسه در بیت اول را ببینید و سپس دستادست شاعر حرکت کنید تا بیت سوم که در مصراع نخست ارجاعی به تشنه کامی علی اکبر (ع) و بوسیدن لبان پدر می بینید و به دنبالش تضمینی درخشان از شعر حافظ که درخشان است چون معنای شعر اصلی را متحول کرده است :
مست می آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود
و پژواک مصراع دوم حافظ را در کلیت اثر بشنوید . دو مصراع بعد اجرای واژآرایی (خ) که بر خشونت و دردناکی ماجرا تاکید می کند و سپس باز تضمین درخشان دیگری از حافظ به اشارت و تلمیح دو مصراع بیت بعد گره می خورد به حرکت زبانی بیت بعدتر :
آمد، آمد به تماشا بکشد دیدن را
معنی جمله در پوست نگنجیدن را
باز اجرای موسیقی و مفهوم شیدایی و حماسه ادامه دارد و به جنونی قدسی پیوند می خورد آن چنان که شاعر-راوی بانگ بر می دارد که :
آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است
بیت در بیت ،خدا ! واژه به رقص آمده است
در این نقطه طوفانی ، به ناگاه راوی عوض می شود و ادامه شعر از زبان امام حسین(ع) روایت می شود و زمان نیز می شکند تا در حقیقت زبان حال شود . این تکنیک در ادبیات عاشورایی ما به شدت مسبوق به سابقه است . مراثی و نوحه های متعددی از این شیوه روایت از سالها پیش سود جسته اند و این تکنیک مدرن روایت را به کار گرفته اند . در این شعر نیز با تکیه بر همین پیشینه به مضامین عرفانی وارد می شویم و می خوانیم :
رفتی از خویش، که از خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی
همین مفهوم در چند بیت بسط پیدا می کند تا شاعر با تکیه بر شباهت حضرت علی اکبر(ع) به رسول اکرم(ص) و ملاقات با پیامبر در دم شهادت به زیبایی مضمون پردازی کند و با تضمین مناسب دیگری که پیوند شهادت و عطش و وجد را می نمایاند، بیتهایی چنین را شکل دهد :
ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست
آه آیینه در آیینه، عجب تصویری !
داری از دست خودت جام بلا می گیری
و از اینجا به بعد شعر قدم در وادی مرثیه می گذارد و موسیقی ولحن نیز به هم چنین، تا شاعر با روایتی کمتر گفته شده این چنین سوگ بسراید :
غرق خون هستی و برخاسته آه از بابا
آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا
و بعد پل بزند از این روایت به حضرت زهرا (س) که :
باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
ولی این بار چرا دست به پهلو داری
که باز هم این یک تکنیک سابقه مند در ادبیات آیینی ست که از یک روایت به روایت دیگر حرکت می کنیم و به این وسیله هم جریان عاطفی اثر قدرتمندتر می شود و هم از لحاظ درون مایه پیوند این حوادث با هم آشکارتر می شود . و باز همان روایت از شباهت این بار با تصویری دیگر که با اشک پیوند خورده است :
مثل آیینه در خاک مکدر شده ای
چشم من تار شده یا تو مکرر شده ای ؟
و سوگ با تصویر و روایتی از تکه تکه شدن علی اکبر (ع) سنگین تر می شود :
اِرباً اربا شده چون برگ خزان می ریزی
کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی
«اربا اربا» اشاره دارد به این روایت مقاتل که :«فقطعوه بسیوفهم اربا اربا» و اشاره دارد به تکه تکه شدن تن نازنین حضرت علی اکبر (ع). نکته ظریفتر اما پیوند خوردن مصراع دوم با داستان معجزه معروفی ست که در مورد حضرت ابراهیم انجام شده است؛ آنجا که برای رسیدنش به یقین در باب معاد، خداوند از او می خواهد چند پرنده را ذبح کند و تکه تکه کند و در هم آمیزد و بر سر چند کوه بگذارد و هر یک را صدا کند تا به سوی او پر بکشند. راوی این بار در زبان حال امام حسین ، معجزه ای چنین را طلب می کند که پیوند این دو روایت با هم عمقی درخشان و دردناک به بیت می بخشد.
و سر انجام در بیت پایانی شاعر به زیبایی اشاره می کند به دلیل شش گوشه شدن ضریح سیدالشهدا(ع).
گذشته از این خوانش شتابزده ، توجه به نکات ظریفی مثل هارمونی واژگانی و پیوند اجزا گوناگون اثر با هم - مثلا نگاه کنید به حضور آیینه در جای جای شعر و سیر تطورش و موارد مشابه - و نیز شروع شعر با سه نقطه و اتمام آن به همین شیوه که نمایش ارائه برشی از یک واقعه است که جاری و ساری ست و نیز توجه به کارایی واژهای کشیده چنان که در بخش حماسه و وجد مصوتهای بلند (آ) پرتعدادترند و در بخشهای مرثیه و سوگ کشیده های (ای) و (او) و نکات فراوان دیگر سبب شده است این اثر ، نمونه ای درخشان برای شعر آیینی باشد.
***
شک نیست که یک اثر هنری چه هنگام سرایش و چه هنگام خوانش در خلا اتفاق نمی افتد . هر اثر هنری ، حتی در جهانی ترین شیوه، پیوندی ناگسستنی با روحیات و تجربیات و علقه های یک قوم دارد و اصولا بسیاری معتقدند که راه جهانی شدن از بومی شدن می گذرد . بدیهی ست که این شعر با روح و جان ایرانی شیعی همراهی می کند اما فارغ از اینها اثری مستقل و هنرمندانه است که به ضروریات هنر نیز پابند است. به عبارت بهتر سعی نمی کند از واقعه عاشورا و احساس مذهبی خرج کند بلکه سعی می کند چیزی بر تجربه ما از این واقعه بیافزاید. شاید بتوان چنین گفت که اگر این مثنوی سروده نمی شد شعر عاشورایی ما چیزی کم داشت و درست به همین دلیل است که معتقدم در این شعر حمیدرضا برقعی ، شاعرانگی همسوی آیین رخ نشان داده است. تا باد چنین بادا!
__________________________
پنجم اینکه :
و غزلی جدید از خودم بخوانید تقدیم به شما و البته او که بهانه آمدن بهار است !
«در آمدن»
«از در درآمدی و...» غزل در برت گرفت
«از خود به در شدم» که زمین بر سرت گرفت
دریا شد از تلاطم امواج تو جهان
پیچید در هوای تو تا پیکرت گرفت
مثل صدف که منحنی موج را شناخت
پیراهن تو غوص زد و گوهرت گرفت
گامت خیال داشت که بگریزد از زمان
هر ثانیه کش آمد و محکمترت گرفت
چرخی زدی و دامن بیچاره گیج شد
اول رهات کرد ...ولی آخرت گرفت !
پروانه ای شدی و غزل رود رنگ شد
گل داد واژه واژه و دور و برت گرفت
گفتی سلام و شاعر مست از نگاه تو
جامی دوباره از لب خنیاگرت گرفت
لبهات تشنه های وصالند ؛ مانده ام -
پستان چگونه از دهنت مادرت گرفت !
هرگز یکی دو بوسه به جایی نمی رسد
باید سپاه ساخت و سرتاسرت گرفت
باید که بوسه بوسه سواران سرخ پوست
یکجا گسیل کرد ، سپس کشورت گرفت
آتش به پا شد از همه سو شد قیامتی
خورشید هم به حکم «اذا... کُوِّرَت» گرفت !
تاریک شد فضا و کسی جز خودم ندید
همراه من زمین و زمان در برت گرفت ...
******************
بهار عاشقانه تان بوسه باران !
سیامک
سلام
چقدر از اینکه دوباره به روز کردید خوشحالم...وچقدر خوشحال تر از شنیدن خبر چاپ گمگشتگان...بی صبرانه منتظر خوندنش هستم...غزل هم بسیار زیاست با کشف ها و لحظات شاعرانه ی فراوان...البته تکلیف غزل از لحاظ بیت مداری یا یکپارچگی ابیات معلوم نیست یعنی بعضی ابیات در ادامه ی یکدیگرند بعضی هم نه...به امید دیدارتان در نمایشگاه تا گمگشتگان را برایم امضاء کنید...تا بعد
جای پای تو
روی گونه ماند
در خیابان ولیعصر.
●
●
●
●
● دعوت به خوانش یک شعر و یک خبر دربارهی نمایشگاه کتاب.
با احترام /
لبهات تشنه های وصالند ؛ مانده ام -
پستان چگونه از دهنت مادرت گرفت !
از این بیت به بعد همه شاه بیتند. این بیت را در شاه بیت فیس بوک بیاور.
دست مریزاد
اما نگاهت را به شعر حضرت برقعی خواندم و شعر برقعی را نیز. برقعی در بین آیینی سرایان یک خصیصه دارد که شما هم اشاره ای گذرا در این نیم نگاه داشتید اما ظاهرا این خصیصه درونی عمده ی شعرهایش شده است و آن کاربرد به موقع شعر شاعران بزرگی همچون حافظ است چنانکه در شعری که برای حضرت امیر سروده می گوید:
کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:
«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»
به طبع این استفاده ها اگر به موقع و بجا نباشد ضربه سختی بر پیکره ی شعر خواهد بود . در مورد تعاریفی که کرده اید همه به جا هستند و باز می شود اضافه کرد شاعران جوان دیگری چون مهدی رحیمی و قاسم صرافان و ... خلاقیتهایی در همین فضاها دارند که قابل ستایش است و پیش کسوت بودن برقعی در این میان مشهود .
با یک شعر جدید به روزم
ضمنا "لبت را غلاف کن" هم در سالن ناشران عمومی - راهرو 20 - غرفه 19 - نشر شاملو عرضه می شود
سعادتی باشد شما را خواهم دید
سلام استاد
لذتی داشت:
لبهات تشنه های وصالند ؛ مانده ام -
پستان چگونه از دهنت مادرت گرفت
...
فردا نمایشگاهم...ساعت 11 تا 12...غرفه هنر رسانه اردی بهشت...اگر بودید خوشحال می شوم ببینمتان
اول اينكه: بنويسيد و ما را رو سپيد كنيد از دوست داشتنتان!
دوم اينكه: اينجا خاك نمي گيرد از بس من و دوستان سطر به سطر گرد گيري مي كنيم تا ساميار :* و گلاره بانو :) به ما هم سهمي از شما بدهند و بياييد و بنويسيد و باز رو سپيد شويم.
سوم اينكه: خسته ي نمايشگاه نباشيد.
چهارم اينكه: صداي عاشورا مي داد شعر حميدرضا برقعي و صداي دف مي داد نقد شما.
پنجم اينكه: چشمه تان جوشان عزيز دل.
مثل هميشه بي نظير بود
چشم ما را گرفت !
با سلام و تبریک
مشتی سنگ میان سطر ها به روز شد
درود به شما سیامکِ عزیز
لعد از مدت ها آمده ام مرا ببینید.
نتواستم ترجمه ی بکت را تهیه کنم اما در نمایشگاه خواهم گرفتش به بر.
با نهایت احترام وزیرکی - عالین
Posted by: alin at May 10, 2011 8:55 PMسلام آقای دکتر
جسارتا می خواستم تقاضا کنم اگر صلاح می دونید آدرس کتابفروشی های اصفهان که کتاب به رنگ نارنگی را دارند (پیوند و زمان) را در وبلاگتون ثبت کنید تا دوستان اصفهانی درجریان باشند
ممنونم
سلام ، فکر می کردم شاعرانه ها تعطیل شده ! خدا را شکر
Posted by: زهرا راد at May 11, 2011 7:55 AMعناوین جدید کتابهای منتشره در انتشارات سخن گستر...
Posted by: سردار شمس آوری at May 11, 2011 5:37 PM
